وقتی به دنیا میای همه به استقبالت میان یکی با گل یکی با شیرینی
آقا پسره یا دختر.؟؟؟
اسمشو چی میذارین؟
وای چه نازه
خلاصه یکی ۲ماهی سر خط خبرا بین فامیلات میشی میبینی چه مهمی!
آره توئه فسقلی این همه آدمو جذب خودت کردی
وقتی شروع میکنی به حرف زدن پدر مادرت کلی قربون صدقت میرن در حالی که با همون زبون چند سال دیگه جواب محبتشنو جور دیگری میدی
وقتی وارد دبستان میشی یعنی پا تو جامعه میذاری یکی یکی ۲۰ترو درو میکنی اون موقعست که این ۲۰تی کشکی باعث میشه ارزوهأ یی به ظاهر دست یافتنی تو ذهنت شکل میگیره
بزرگ میشی توجها روت کمو آرزوهات خاک گرفته تر میشن
دیگه هیچی برات مهم نیست / مهم نیست! ک؟؟؟ نه زندگی
قول رویاهام از تیر ر رسم دور ترو دور تر میشه
این پازلو چهجوری تمومش کنم؟میشینم یه گوشئو توف میکنم به این دنیای لعنتی
به زمینو زمان فش میدم
وقتی آروم شدم بازم میرم پشت گیم میشینم
باز که شد همون؟۱سال گذاشتا؟
رفقام کجان من کجام
عیبب نداره از فردا میچسبم بهش؟
اما این فردا کی میاد؟
لعنت به این امید به فردا
همین فردا منو بیچاره کرد
منم میتونم بهترین باشم اگه بخوام`
فردا مو امروز میکنم چرا که نه؟گذشتمم خلط میکنم تو جوب
در صندوق آرزوهاموباز میکنم همشونو از کوچیک به بزرگ رو کاغذ مینویسم تلاش میکنم تا اینکه یکی یکی خطشون بزنم
به هر چی خواستم میرسم حالا می بینی
یکم جدی تر باشو به هرچی که خواستی برس
ببخشید پست اولم بود زیاد جالب در نیومد ایشالا سریع بعد با موضوعی جالب تر
این 2 بیت شعرم تقدیم به پدر مادرممممممممم
مامان پسر کوچولوت به گل نشسته//پرنده ها میرن جلو یکی یکی دسته دسته
میثمم از این وضعیت هستش خسته//جبران می کنم فرشته دل شکسته
سرد پالتوت کواون رو شونه ها منه//بابا جبران می کنم مشکلات روشون دیگه کمه